مير سيد شريف راقم سمرقندى
155
تاريخ راقم ( فارسى )
خداى داد قدّس سرّه زده از اكمل اوليا و يگانهء اتقيا گرديدهاند . منقول است ابو الخير سلطان بن جوانمرد عليخان پادشاه عصر بود . خواست كه دست ارادت به ملازمان آن حضرت داده در سلك خدّام و در ذيل بندگان حضرت عزيزان انخراط يابد به درجهء قبول نيفتاد . بالأخير التجا به حضرت اسوة المتقدمين ، قدوة المتأخرين ، برهان المدققين ، مخدوم حقايق آگاه حضرت مولانا عصمت الله برده تا به شفاعت آن حضرت در زمرهء اصحاب درآيد . بالضرورت سلطان عاليجاه از آنجا به خانقاه خلايق پناه آن سرير آگاه برده معروض داشتند كه اگر به مضمون « التّائب من الذنب كمن لا ذنب له » كام جان را به شهد توبه شيرين گرداند . رقم سيّآت از جريدهء اعمالش محو خواهد شد . از روى اتحاد و ارتباطى كه اين دو بزرگوار با هم داشتند به مرتبهء اقبال رسيد . حضرت آخوند دست سلطان را به دست مبارك حضرت عزيزان سپردند و ايضا مشهور است كه عبد الله خان را ارادهء ملازمت آن حضرت شده از سواد بخارا بيرون آمده روى توجه به صوب باصواب ولايت كرمينه آورده نقش اين صورت در آينه خانهء خاطر آن حضرت پرتو ظهور انداخته بىاهمال به استقبال بر آمدهاند . چون از كرمينه گذشتند سواد دو سوار چون نور بيضا از جانب ملك بخارا پيدا شده سر يكى برهنهء ريسمانى در گردن ، ديگرى سر ريسمان را گرفته چون نزديك رسيدند سر برهنهء عبد الله خان بود كه افسر شاهى را يك سو نهاده و حبل المتين اعتقاد در گردن جان دارد . يكى جانب خان گيلدىبى بود كه بر سر رشته اخلاص آن خاص الخاص را از دست نمىنهاد . خان ارادت نشان به حضرت عزيزان عرض كردهاند كه نذر كردهام از خام رباط تا خانقاه جهان پناه با اين صفت در آن راه روم . آن حضرت فرمودند كه مقصود از خانقاه قصر حيات فايض البركات ماست . مصراع « مقصود توئى كعبه و بتخانه بهانه » بعد از آن عرض نموده كه خسرو سلطان برادر من كشته گشته و از دست من معارضه به پادشاهان سمرقند و تاشكند ممكن نيست . رخصت فرمايند كه به جانب كعبه شريفه روم از سخنان خان آن حضرت را غيرت روى داده جبّه و دستار مبارك با خان سعادت نشان پوشانيدند و به اسب خود به دست مبارك سوار كرده فرمودند كه بعد از اين بينم كه كدامين ترا از اسب بر زمين فرود مىآرد . خان از روى اخلاص در زير قدم ايشان افتاده كه مريد شود حضرت عزيزان فرمودند